اسکای اسپورت

دوپینگ .تغذیه ورزشی و مکملها

اسکای اسپورت

دوپینگ .تغذیه ورزشی و مکملها



این مقاله جهت اشنایی دوستان با مبحث هورمونها اورده شده .لطفا" ما را از نظرات خود بهرمند سازید ودر بهبود هر چه بیشتر مطالب سایت ما را یاری دهید.

هورمونها ازنظر ترکیب شیمیایی به سه دسته تقسیم می‌شوند :
هورمونهای پپتیدی : که می‌توانند پپتید ساده باشند یا گلیکوپپتید. یک هورمون پپتیدی ساده در بدن انسان مثل انسولین و هورمون گلیکوپپتیدی مثل FSH و LH

هورمون‌های استروئیدی : که از کلسترول منشا می‌گیرند مثل هورمون‌های جنسی (استروژن ، تستسترون)

هورمونهای آمینی : که فقط از یک اسیدآمینه تیروزین تشکیل یافته‌اند که شامل هورمونهای تیروییدی و هورمونهایی می‌باشند که از قسمت مرکزی غده فوق کلیوی ترشح می‌شوند و عبارتند از دوپامین ، آدرنالین و نورآدرنالین

نحوه حمل و انتقال هورمون در خون

آن دسته از هورمونهایی که در آب محلولند در خون حل شده و آزادانه در خون می‌گردند. مثلا هورمون انسولین که آزادانه در خون حل شده و انتقال می‌یابد. ولی هورمونهایی که در آب محلول نیستند، مثل هورمونهای تیروئیدی و استروئیدی به یکی از پروتئینهای خون باند شده و به کمک آن حمل می‌گردد. در کبد ، پروتئینی ساخته می‌شود به نام SBG (پروتئین باند شونده به هورمونهای جنسی) که این پروتئین به هورمونهای جنسی چسبیده و آنها را حمل می‌کند.
این عمل باعث می‌شود که این هورمونها

از طریق کلیه دفع نگردند. زیرا جنس این هورمونهای استروئیدی بوده و فسفولیپیدهای غشای سلولهای کلیه حل شده و به نفرون ریخته شده و از طریق ادرار دفع می‌گردند. ولی وقتی که یک پروتئین به این هورمونها باند شود، دیگر قادر به عبور از غشای سلولهای کلیه نبوده و دفع نمی‌گردند. همچنین در اثر باند شدن پروتئین به این هورمونها ، هورمون اثر دراز مدتی می‌تواند دربدن داشته باشد. البته چسبندگی هورمون به پروتئین کریر(حامل) خود یک ترکیب ناپایدار است و در مواقع لازم هورمون از پروتئین کریر جدا می‌شود.

نحوه تاثیر هورمونها

لازمه تاثیر هورمون به سلول هدف وجود گیرنده یا رسپتور در سلول هدف است. این گیرنده‌ها در سلول هدف می‌توانند غشایی باشند یا داخل سلولی. هورمونهایی که می‌توانند از غشا عبور کنند (هورمونهای تیروییدی و استروییدی) گیرنده‌شان در داخل سلول است ولی هورمونهای پپتیدی و هورمونهایی که از قسمت مرکزی غده فوق کلیوی ترشح می‌شوند، قادر به عبور از غشای سلول نیستند. در نتیجه گیرنده آنها در غشای سلول قرار دارد.
زمینه‌های قابل بحث در ترشح هورمون

ریتم‌های تنظیمی بیولوژیک

ریتم Ultradian : مثل ریتم تنظیمی هورمون GnRH ، که تنظیم ترشح این هورمون در فواصل زمانی کوتاه (چند دقیقه تا چند ساعت) انجام می‌گیرد و در حقیقت نبضهای ترشحی وجود دارد. یعنی تنظیم به نحوی است که هورمون دقایقی ترشح می‌گردد و چند ساعت ترشح نمی‌شد.

ریتم Circadian : یعنی تنظیم ترشح به صورت شبانه‌روزی است مثل هورمون رشد که نحوه تنظیم به این ترتیب است که 70% هورمون رشد موقع شب و هنگام استراحت و 30% آن موقع روز ترشح می‌گردد.

ریتم Infradian : مثل هورمونهای جنسی پرندگان که ریتم ترشحی به صورت سالانه است. در پرندگان با طولانی شدن طول روز مقدار هورمونهای جنسی بالا می‌رود و حیوان جفت‌یابی می‌کند و یا هورمون تیروکسین در انسان که میزان ترشحش در زمستان زیاد و در تابستان کم است.

عوامل موثر در تنظیم ترشح هورمون

سیستم کنترل فیدبکی (Feed back) : در این نوع تنظیم مخصوص کار هورمون بر روی ترشح هورمون اثر می‌گذارد. مثل هورمون انسولین و اثرش روی قند خون. انسولین قند خون را کم می‌کند. با کم شدن قند خون ترشح هورمون انسولین کاهش می‌یابد.

 سیستم کنترلی فیدفوروارد (Feed for ward)

عاملی که روی ترشح هورمون اثر می‌کنند اثرش را به صورت یک طرفه دیکته می‌کند مثل هورمون تیروکسین و اثر سرما روی آن. با سرد شدن هوا میزان ترشح هورمون تیروکسین افزایش می‌یابد. ولی سرمای هوا و هورمون تیروکسین با هم حلقه فیزیکی تشکیل نمی‌دهند.

تنظیم گیرنده‌های هورمون

اهمیت تنظیم گیرنده‌های هورمون به همان اندازه تنظیم خود هورمون می‌باشد. مثلا نوعی بیماری دیابت وجود دارد به نام دیابت غیر وابسته به انسولین که در آن کمبود هورمون انسولین وجود ندارد بلکه کمبود گیرنده‌های انسولین مطرح است. جنس گیرنده‌ها هم از پروتئین است و گیرنده‌ها هم نیاز به تنظیم دارند. بطوری که اگر در بدن قسمتی وجود داشته باشد که نیاز به هورمون خاص بیشتری دراد آن قسمت گیرنده‌های هورمونش افزایش می‌یابد.

هیپوفیز، جسمی است بیضی شکل، با قطر عرضی 12 میلیمتر و قطر قدامی خلفی 8 میلیمتر، وزن آن حدود 500 میلی گرم و رنگ آن، خاکستری متمایل به قرمز است. این غده در امتداد قیف یک زائده تو خالی و مخروطی شکل از هیپوتالاموس است، قرار می گیرد. جایگاه استخوانی آن، حفره هیپوفیزی (زین ترکی در استخوان شب پره ای است. این حفره از بالا توسط دیافراگم حلقوی، که از جنس سخت شامه است پوشیده می شود.
این دیافراگم، در قسمت میانی بوسیله اینفاندیبولوم سوراخ شده و بخش قدامی فوقانی هیپوفیز را از کیاسمای عصب بینایی جدا می کند. هیپوفیز، در طرفین خود، توسط سینوس غاری و محتویات آن در برگرفته شده است. در طرف پایین، یک سینوس وریدی ممتد یا سینوس حلقوی آن را از کف حفره خود جدا می کند. لایه های یا کپسول هیپوفیز مخلوط شده و از آن قابل جدا کردن نیستند.
برای تعیین موقعیت سطحی این غده، باید ابتدا توبرکل ریشه زیگوما را مشخص نمود. این توبرکل به هنگام بسته بودن دهان، در جلوی سر استخوان فک پایین واقع می گردد و در صورتی که دهان، کاملاً باز باشد، در بالای سر استخوان مذکور، جای می گیرد.
بعد از یافتن توبرکل ریشه زیگوما، یک بیضی کوچک به قطر تقریبی یک سانتیمتر، بالای توبرکل رسم می شود. این بیضی، نمایانگر موقعیت این غده از نظر آناتومی سطحی است.
هیپوفیز دارای دو بخش اصلی است که از نظر مبدا، ساختمان و عمل متفاوت هستند. یک بیرون زدگی دیاسفالی که با هیپوتالاموس متصل و مرتبط است و یک استطاله از (دهان اولیه) با منشاء کتودرمی است. این دو بخش، به ترتیب نامیده شده و هر دو شامل قسمت هایی از اینفاندیبولوم هم می شوند در حالی که در تقسیم بندیهای قدیمی که هیپوفیز را به دو لوب قدامی و خلفی تقسیم می کردند اینگونه نیست.
اینفاندیولوم، دارای یک ساقه قیفی شکل است که شامل ارتباطات عصبی هیپوفیز و هیپوتالاموس بوده و در امتداد برجستگی میانی واقع می گردد.
به این ترتیب، لفظ نورو هیپوفیز، شامل برجستگی میانی، ساقه قیفی، لوب عصبی یا بخش خلفی و نیز یک استطاله از آدنو هیپوفیز است که این قسمت اخیر، کاملاً ساقه قیفی عصبی را احاطه کرده و بخش توبرالیس هم نامیده می شود. توده اصلی آدنوهیپوفیز به دو بخش قدامی و بینابینی قابل تقسیم است. این دو قسمت، در دوره جنینی و اوائل دوره نوزادی، توسط شکافهای هیپوفیزی (که بقایای بن بست است) از هم جدا می شوند. معمولاً در دوران طفولیت این شکافها محو می گردند ولی ممکن است بصورت سیستیک در نزدیکی نورو هیپوفیز باقی بماند و یا گاهی ممکن است به لوب عصبی هم رخنه نمایند.
بخش بینابینی در انسان، بخشی زائد و موقتی است. با توجه به این که ممکن است تا حدی به سمت لوب عصبی جابجا شود. برخی آن را جزء لوب خلقی و عده ای هم جزء لوب قدامی در نظر گرفته اند. هرگاه این لوب ها به همراه بخش های اینفاندیبولار مربوطه در نظر گرفته شوند. استفاده از اسامی آدنو هیپوفیز و نوروهیپوفیز، مناسب تر خواهد بود.
با توجه به تمامی مطالب فوق، نورو هیپوفیز شامل بخش خلفی (لوب خلفی یا لوب عصبی)، ساقه قیفی و برجستگی میانی و آدنو هیپوفیز شامل بخش قدامی (بخش دیستال یا غده ای)، بخش بینابینی و نیز بخش توبرال است.

شرائین تغذیه ای هیپوفیز، از کاروتید داخلی جدا می شوند و عبارتند از: یک شربان هیپوفیزی تحتانی و چند شریان هیپوفیزی فوقانی در هر طرف، شریان هیپوفیزی تحتانی، از بخش کاورنوس شریان کاروتید و شرائین هیپوفیزی فوقانی از بهش آن و نیز از شرائین مغزی قدامی و خلفی منشعب می گردند.
ضربانهای هیپوفیزی تحتانی، به یک شاخه داخلی و یک شاخه خارجی تقسیم می شوند که در خط وسط به هم پیوسته و حلقه شریانی ایفاندیبولر را می سازند. از یک حلقه شریانی، شاخه های ریزی وارد نورو هیپوفیز شده و بستر مویرگی آن را تغذیه می کنند، شریانهای هیپوفیزیال فوقانی، برجستگی میانی بخش فوقانی اینفاندیبولوم را مشروب کرده و از طریق شرائین، خونرسانی آن را بر عهده می گیرند. یک شبکه مویرگی پیچیده نیز در داخل نورو هیپوفیز وجود دارد که توسط هر دو گروه عروق هیپوفیزی تغذیه می شود. جریان خونی ممکوس هم می تواند در این شبکه موئینه رخ دهد.
شرائین مربوط به برجستگی میانی و اینفاندیبولوم هم بصورت انشعابات مویرگی ویژه ای خاتمه می یابند که در بخش فوقانی اینفاندیبولوم، پیچیدگی بیشتری را دارند؛ در برجستگی میانی، این موئینه ها، بصورت یک شبکه خارجی یا پوششی و یک شبکه داخلی یا عمقی در می آیند که شبکه خارجی توسط شرائین هیپوفیزی فوقانی مشروب شده و درامتداد شبکه اینفاندیبولر قرار می گیرد. خون این شبکه بوسیله عروق پورتال بلند که به بخش قدامی نزول می کنند، تخلیه می گردد. شبکه داخلی هم بداخل شبکه خارجی که آن را مشروب می کند، پیش می رود و در خلف در امتداد بستر مویرگی اینفاندویبولر قرار گرفته و مثل شبکه خارجی، توسط عروق پورتال بلند تخلیه می شود. عروق پورتال کوتاه، از قسمت تحتانی اینفاندیبولوم، به بخش قدامی هیپوفیز، می روند. هر دو گروه عروق پروتال، به داخل سینوزوئیدهایی که بین طنابهای سلولی در آدنو هیپوفیز واقعند، تخلیه می گردند. این سینوزوئیدها، قسمت اعظم خون آدنو هیپوفیز را تامین کرده و هیچ تغذیه شریانی مستقیمی برای این بخش از هیپوفیز وجود ندارد.
سیستم پورتال، مسئول حمل فاکتورهای آزاد کننده هورمونها است. فاکتورها احتمالاً بوسیله گروه های کوچک سلولی از نرونهای هیپوتالامیک، برای کنترل چرخه ترشحی سلولهای بخش قدامی غده، آزاد می شوند. تغذیه این سلولها مشخص نبوده و به نظر می رسد که فاقد عروق معینی باشند.
تخلیه وریدی نوروهیپوفیز، از سه طریق ممکن است:
1)به آدنوهیپوفیز، از راه عروق پورتال کوتاه و بلند.
2)از طریق وریدهای هیپوفیزی تحتانی بزرگ، به سینوسهای وریدی سخت شامه ای
3)به هیپوتالاموس از طریق مویرگهایی که به برجستگی میانی می روند.
تخلیه وریدی، هورمونهای غده را به طرف اهداف آنها برده و در عین حال روند ترشح را تسهیل می نماید.
در مقابل، تخلیه وریدی آدنوهیپوفیز، محدود به نظر می رسد. عروق معدودی، این بخش را مستقیماً به وریدهای سیستمیک مربوط می سازند و به این ترتیب، راههای تخلیه وریدی این قسمت از غده پوشیده می ماند. اگر جریان وریدهای پورتال کوتاه بین آدنوهیپوفیز و نوروهیپوفیز قرار دارند، قابل برگشت می بود، ممکن بود آنها را به عنوان راه های خروجی و تخلیه ای در نظر گرفت. در این صورت، هورمونهای آدنوهیپوفیز قادر بودند تا با ورود به نوروهیپوفیز، قبل از آنکه به وریدهای سیستمیک برسند، یک کوتاه را بدون اثرات اندوکرینی، بوجود آورند.
 این طرح تغذیه شریانی هیپوفیزی، گستره دوردست توزیع هورمونها را توجیه می نماید. به جای آنکه برجستگی میانی، راهی مشترک برای کنترل نهایی عصبی آدنوهیپوفیز باشد، ممکن است با توجه به الگوی شریانی فوق، تمام نوروهیپوفیز وارد عمل شده و به طور انتخابی، مقصد ترشحات هیپوتالامیک و هیپوفیزی را مشخص نماید و در این بین برخی از آنها را به هیپوفیز غده ای، بعضی را به اعضاء هدف و برخی را نیز به مغز منتقل کند.

 

نظرات 0 + ارسال نظر
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد